|
|
|
|
|
|
| |

و هر غروبی را طلوعی است! که این رسم روزگار است و قانون طبیعت و حکمتی خدایی! و به وجود آن غروب است که این طلوع معنا می یابد و آن زمستان است که فرصت تجربه این بهار را به جسم خسته زمین می دهد و آن سکوت است که امکان تامل برای فریادی دوباره را فراهم می آورد. پس گاه ساکن می ایستم و سکوت می کنم و به گذشته و آینده می نگرم و جهتم را دوباره مرور می کنم و قوایم را جمع می کنم و برای جهشی آگاهانه خیز بر می دارم. که نه غروب ماندنی است، نه زمستان همیشگی، و نه سکون و سکوت پایدار!
|
|
|
|
|
|
|
.......................................................
|
|
|
|
|
|
| |

گاه شک می کنم که آیا واقعا زندگی اینقدر سخت و پیچیده است یا این ما آدم ها هستیم که آن را سخت می کنیم! تابحال فکر می کردم (و البته بسیاری از دوستان هم می گفتند) که عینک بدبینی بر چشم دارم و بیش از سایر اطرافیانم به قسمت خالی لیوان اهمیت می دهم و بدان می نگرم، اما امروز به خودم امیدوار شدم که خیلی هم اینطور نیست و بالاخره کسی یا کسانی را یافتم که زندگی را بیش از آنچه من سخت می گیرم پیچیده می انگارند و نگاه مرا ساده انگارانه می پندارند و بر نیمه خالی لیوان بیش از آنچه من تاکید دارم پای می فشارند! نمی خواهم بگویم نگاه من درست است یا آن ها، که دلیل نوع نگاه شان و البته دغدغه شان را می فهمم و به آن احترام می گذارم، اما این داستان به خودی خود کمی مرا امیدوار می کند که شاید نه به گفته اینان ساده انگار باشم و نه به گفته آنان بدبین و سخت گیر، که اغلب هم ترجیح می دهم جایی وسط طیف باشم که محتمل به واقع بینی نزدیک تر است. و گاه شاید فقط باید به خدا توکل کرد . . .
|
|
|
|
|
|
|
.......................................................
|
|
|
|
|
|
| |

Freedom Of Information Act یا قانون دسترسی آزاد به اطلاعات، قانونی است که امکان دسترسی به هرگونه اطلاعات عمومی یا دولتی بجز در موارد معدودی که مربوط به مسایل امنیتی یا امور خارجه یا امثال آن باشد را برای همه مردم فراهم می آورد. این قانون را آمریکای جهان خوار بیش از ۴٠ سال پیش بعنوان یکی از زیربنایی ترین قوانین در توسعه جامعه اطلاعاتی کشورش تصویب کرد و هر ساله اجرای آن را پیگیری می کند. خاتمی هم در آخرین ماه های ریاستش بر این جمهوری، لایحه آزادی اطلاعات را تقدیم مجلس کرد که امروز پس از 3 سال شاهد رد شدن سه باره آن از سوی شورای محترم! نگهبان هستیم، آن هم به این دلیل که شمول ارگان های زیر نظر رهبری در این لایحه با مبانی شرع تضاد دارد! ای کاش فاصله ما با آن ها فقط ۴٠ سال بود، که فاصله دیدگاه و نوع نگاه مان خیلی بیش از این هاست! یا لااقل ای کاش نوع نگاه مان را به شرع مقدس اسلام منسوب نمی کردیم!
|
|
|
|
|
|
|
.......................................................
|
|
|
|
|
|
| |

شب عاشقان بی دل چه شبی دراز باشد تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد
|
|
|
|
|
|
|
.......................................................
|
|
|
|
|
|
| |

امروز دلم به حال این بی نوا سوخت! چند وقت دیگر به سالی می کشد که هم راه و هم پای من است، هر بلایی بر سرش آورده ام، دستش گرفته ام، به دوشش کشیده ام، هر حجمی از وسایل را درونش چپانده ام، مزه سقوط آزاد را بارها به وی چشانده ام و حتی گاه تیپای مادر بانو را هم تجربه کرده که باز وسط اتاق چه می کند! اما همیشه و همه جا با من بوده و تقریبا در این مدت سفری نداشته ام که این سیاه ضمخت بدقواره همراهم نبوده باشد، آنچنان که حتی گاه اگر دستم نباشد احساس می کنم چیزی کم است و برای عدم ترک عادت هم که شده برش می دارم. امروز که چشمم به رنگ و روی رفته و زوار در رفته اش افتاد تازه فهمیدم که یک سال خاطره و همراهی چطور این زشت بدقواره را بیش از آن زیبای یک سال پیش برایم دوست داشتنی کرده! و ای کاش که زمان همه عزیزانت را برایت عزیزتر بدارد!
|
|
|
|
|
|
|
.......................................................
|
|
|
|
|
|
| |

کرگدن نماد غریزه بشر است با مجموعه ای از خواسته ها و نیازهای حیوانی، دیدی کوتاه که چیزی جز خودش را نمی بیند و حتی ممکن است دیگران را زیر پا لگد کند. جالب آنکه کرگدن ها به هم گرایشی خاص دارند و در کنار هم زندگی می کنند و این انسان های نمایشنامه اوژن یونسکو هستند که هر روز با تبدیل شدن بیش از پیش افراد جامعه به کرگدن مواجه می شوند و هر کسی خواسته یا ناخواسته به دلیلی به کرگدن تبدیل می شود و خوی انسانی خود را فراموش می کند. ژان همان خودبین خودپسندی است که مدتهاست کرگدن شده است و به دنبال آن بوتار که اصولا دچار توهم توطئه است و ترجیح می دهد نقاب کرگدن به صورت بگذارد و با جماعت کرگدن ها یکرنگ شود تا توطئه آن ها را در هم شکند، غافل از اینکه به این نقاب خو کرده و خوی کرگدنی خود را باور خواهد کرد. قدرت و مقام هم پاپیون را به گله کرگدن ها پیوند می زند و معاون وی هم که در نبود او هویت و دلیل وجودیش را از دست می دهد از پس وی روان می شود. موسیو هم که منطق دان را مرجع خود می داند، بدون هیچ تاملی به دنبال منطق دان به خیل کرگدن ها می پیوندد. اما نیروی عشق نیز نمی تواند دیزی را پایبند به انسانیت نگه دارد و در نتیجه با دیدن اکثریت کرگدن ها در حقیقت انسانیت و بطلان کرگدن ها شک می کند و نهایتا برانژه را ترک می کند و به غرایز خود باز میگردد. و این برانژه قهرمان داستان است که بر لبه طناب راه می رود و سعی می کند بر اصل و حقیقت انسانی خود بماند. اما نهایتا نمایشنامه هیچ راهی را برای بقای برانژه در جامعه کرگدن ها نشان نمی دهد و تنها برانژه ها را بر ماندن بر اصالتشان دعوت می کند. و این خلاصه تمام حرف فرهاد آئیش بود که با نمایشنامه قوی یونسکو و بازی فوق العاده مهدی هاشمی و آتنه فقیه نصیری شب زیبای دیگری را برایم به یادگار گذاشت.
|
|
|
|
|
|
|
.......................................................
|
|
|
|
|
|
| |

شب فوق العاده زیبا و به یاد ماندنی بود، آنچنان که دلم نیامد یادی از آن به یادگار نگذارم! دومین شب اجرای کنسرت ارکستر موسیقی ملی ایران به رهبری استاد فرهاد فخرالدینی در بیست و سومین جشنواده موسیقی فجر که با خوانندگی سالار عقیلی و رشید وطن دوست،خواننده آذری زبان اپرا همراه بود، اولین تجربه کنسرت موسیقی کلاسیک را برای منی که جز سنتی چیزی دلم را نمی گیرد به تجربه ای دلچسب و خاطره انگیز تبدیل کرد. حجم صدای وطن دوست،خواننده اپرا و فراز و فرودهای مستحکم و تکان دهنده ارکستر تمام وجودم را یکسره گوش کرده بود. شاید صدای سالار هم تابحال اینچنین بر دلم ننشسته بود! و در کنار همه این ها چهره متواضع و پر از مهر و عشق استاد فخرالدینی بود که در انتهای هر قطعه بر می گشت و دو دست بر سینه، به احترام و برای تشکر از تشویق حضار سر فرود می آورد. و گویا سرود ای ایران استاد فخرالدینی هم داستان مرغ سحر استاد شجریان را دارد که هیچ اجرایی بدون آن پایان نخواهد یافت!
|
|
|
|
|
|
|
.......................................................